محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
326
رشحات البحار ( فارسى )
است . بر اين اساس سر و سامان زندگى انسان ، به عنوان انسان ، متوقف بر معدلت ( عدالتورزى ) است . افزون بر آن ، صحت حيات وى پيش از توليد نيز بر همين شعبه ( معدلت ) متوقف است . به طورى كه اگر پدر و مادرش متصف به صفت عدالت باشند ، حرام نمىخورند تا از ان نطفه توليد شود و در رابطه زناشويى نيز عصيان نمىكنند تا نطفه به صورت نامشروع در رحم قرار بگيرد و در نتيجه فرزند انان شقى شود . همچنين هرگاه به عبوديت [ كه ان نيز از شعب كمال دينى است ] ، كه حقيقت ان خضوع در برابر كامل است ، را در مقايسه با زندگى انسانى در نظر بگيرى ، خواهى ديد كه در سر و سامان دادن به زندگى انسان ، مدخليت تام دارد و نهايت مدخليت ان ، تواضع و احترامات در نظام زندگى است و حد اقل نتيجه ان نيز ، عزت ، محبت و امثال است و اين امرى آشكار است . اگر به معرفت و علم به حقايق امور نيز نگاه كنى ، ملاحظه مىكنى كه اين مورد نيز در سر و سامان دادن به زندگى مدخليت تام دارد . همچنانكه درباره بچه گفته شد اگر بنا بر وحى الهى نسبت به مكيدن و فروبردن شير علم نداشت ، حيات وى امكان نداشت ؛ چه برسد به سر و سامان ان . بنابراين زندگى بدون علم و عمل ممكن نيست . خلاصه كلام نيز اين است كه جاهل در سايه عالم زندگى مىكند . اين نكته قابل تدبر است . حال اگر به معرفت ، عبوديت ، و معدلت نگاه شود و با عالم برزخ و ساير عوالم مقايسه گردند ، ملاحظه مىشود كه عين ملاك زندگى ان عوالم نيز هستند ؛ هرچند ظهور معدلت كامل در برزخ قوىتر است و ظهور عبوديت و صفات حسنه در ملكوت قوىتر است و ظهور معرفت در عالم جبروت قوىتر است . اكنون كه محقق شد كه كمال سر و ساماندهنده زندگى انسان در همه عوالم ، منحصر به دين است ، حكمت وجوب اقامه وجه براى دين آشكار مىشود . مقام چهارم : شناخت وجه انسان دراينباره بايد گفت كه منظور از وجه انسان ، وجه ظاهرى وى نظير